خرید بک لینک

چرا نمىنویسم؟

نمیدونم؛ حتی سرم به کار مفیدی هم گرم نیست که دلم گرم باشه به عمرم که میره.

این چند وقت که خودم گاهی ته دلم آه کشیدم با خوندن یه وبلاگی، فهمیدم چه زندگیهای حسرت برانگیزی داریم و میگذریم از کنارش.

حالا چی بگم؟ خدا رو شکر زندگی مشترک و غیرمشترک خوبه. انشالله برای همه خوب باشه.

چی میشه نعمتها واسمون عادی میشن؟ کم نعمتیه خانواده؟ امنیت؟ سلامتى؟

اين باشه كه مگه زبونم گرم شه و شروع كنم دوباره به نوشتن. اميدوارم البته.

پ.ن: چند نفرى سراغم رو گرفتن، خيلى چسبيدا :)

+ نوشته شده در شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۶ساعت 4:48 توسط مریم |

برچسب: عمر,انتظار, نویسنده: زهرا قربانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:22

صفحه بندی