خدا رو شكر امروز بهترم
هنوز اشكم ميريزه ولى خب بهترم
اينجا از دلم بگم
يه غمى دارم كه اينجوريه، اين پسرى كه تو اين فيلم فوت كرد يه پسر معتقد مسيحي بود؛ يعنى تو اتاقاي بيمارستان و موقع شيمى درمانى با انجيلش راه ميفتاد تو اتاقا و از خدا حرف ميزد.
حالا هي غصه دارم كه اگه مسلمون بود چى؟ اگه يكى يادشون ميداد متوسل شن به امام رضا، چميدونم يكى بهشون تربت كربلا مى داد، يكى ٧٠ تا حمد ميخوند، نميدونم يه كارى. يه چيزى.
نه كه بگم ما كه مسلمونيم ديگه در امانيم. شايد هم هستيم. ميفهمين چى ميگم؟ خودمم گيج گيجم.
بعد فكر مى كنم اگه همه چيز سر جاش بود چي؟ اگه امام زمان بالا سرمون بود. اگه قبول مى كردند كه امامت و حكومت بايد يجا باشه. آخ اگه بياد امام زمان. ديگه بيمارى و فقر و اينا نيست. ميتونى فكرشو بكنى؟
چرا نشستيم؟ چرا فاتحه خونديم به دنياى خودمون و بقيه؟
برچسب:
نویسنده: زهرا قربانی
تاريخ: شنبه
10 مرداد
1405 ساعت: 2:34